
بسم الله الرحمن الرحیم
بسم اللّه الرحمن الرحیم...
امروز توفیق پیدا کردم نماز مغرب و عشاء را در مسجد حضرت امیرالمومنین علیه السلام بهارستان به امامت حاج آقا رضایی اقامه کنم. الحمداللّه...
بغضی در گلویم حاکم شده بود و حال و هوایی در دل داشتم. فکرم درگیر سوریه بود و نزدیک شدن ایام شهادت مادرم حضرت فاطمه زهرا(س) و اینکه چرا من هنوز نرفته ام...
بعد از نماز به سرم زد که خدمت حاج آقا رضایی حفظه اللّه بروم و با ایشان صحبت کنم... رفتم و خدمت ایشان عرض کردم که محرم پارسال توفیق نوکری حضرت زینب (س) را پیدا کردم اما بعد از آن سفر حدود یکسال میشود به هر دری می زنم جواب نمیگیرم...
حتی چندین بار به بهانه های مختلف اسباب رفتن فراهم شد اما با مخالفت فرماندهان نشد... و چند سوال دیگر از این قبیل که چرا توفیق نمی شود من بروم؟... ایشان همینطور که شروع به صحبت کردند صفحه ای از قرآن کریم را رو به روی خود بازکردند...چشمم به صفحه افتاد...
جزء11، سوره یونس، آیه 107، صفحه 221
وَإِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلَا کَاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ
(و اگر خدا آسیبی به تو رساندآن را جز او بطرف کننده ای نیست، و اگر برای تو خیری خواهد، فزون بخشی اش را دفع کننده ای نیست، خیرش را به هر کس از بندگانش بخواهد می رساند و او بسیار آمرزنده و مهربان است.)
توضیحاتی ایشان درباره ی آیه فرمودند که اگر کسی مانع رفتن میش ود مامور خداست و به اذن خداست و خلاف توحید است که آن شخص را دلیل نشدن کار بدانی...
ایشان راهکار هایی را فرمودند از جمله توبه ای نصوح داشته باشید و مدام استغفار بگویید... همچنین ایشان اشاره ای به آیه ی من المومنین رجالٌ...کردند و فرمودند از ویژگی های اولیاء خدا عهد بستن با خدا و ماندن بر آن عهد است...
حرف هایی بین من و ایشان رد و بدل شد که واقعا آرامم گرد و از طرفی آتشی تازه تر در جانم افکند...
ایشان پایان صحبت خود را با این جمله تمام کردند... شهدا اهل ظریف کاری بودند. کارهایی بزرگ در عین حال بدون صدا و در خلوت با خدای خود...
خدایا؛ نمی دانم مرا بخشیده ای یا نه...
هربار که به گذشته ام فکر می کنم تک تک گناه ها و اشتباهات گذشته ام جلوی ذهنم مرور می شود و هر بار سرافکنده تر از قبل در درگاهت میشوم.
خدایا، اعتراف می کنم گذشته ی خوبی نداشته ام.
بنده ی خوبی برایت نبودم...
خیلی ها مرا به چشم گناه دیده اند. خیلی ها مرا به چشم گنهکار می شناسند...
خدایا، تو بیش از همه برمن آگاهی.
خوب و بدم را می دانی و از گذشته ام با خبری.
حال که به درگاهت آمده ام جز شرمندگی و پشیمانی چیزی ندارم...
خدایا، تو حر را بخشیدی، رسول ترک را خریدی، مراهم قبول کن...
خدایا، تورا به حبیبه ات فاطمه ی زهرا علیها سلام قسم می دهم از گذشته ام بگذر و مرا ببخش...
خدایا، اگر تو کمکم نکنی در منجلاب گناه غرق می شوم. من به خودی خود در برابر شیطان و گناه ضعیفم مگر اینکه تو به فریادم برسی...
خدایا، من آن گونه که اولیائت، شهدایت و خوبانت بندگی ات را کردند بنده ی خوبی برات نبوه ام اما امید به رحمتت این گونه جسارتم بخشیده که باری دیگر به آستانت پناه برم...
خدایا؛ دستم را بگیر و سرنوشتی برایم رقم بزن که برای خوبانت رقم زدی...
خدایا؛ این روسیاه پرگناه را هم به خیل شهدای درگاهت راه بده تا عالمیان به رحمتت پی ببرند...
خدایا تو را به پهلوی شکسته ی فاطمه قسم، تورا به صبر امیر المومنین قسم، مرا در ایام فاطمیه بپذیر و توفیق نوکری و خادمی حضرت زینب را بر من عطا کن...
خدایا تو اگر بخواهی احدی نمی تواند مانع رفتنم بشود...
ای خدای محمد، ای خدای علی، ای خدای فاطمه، ای خدای حسن و ای خدای حسین... تورا به این پنج نور مقدس قسم می دهم مرا از رحمتت ناامید نکن و مرا هم بپذیر...
خدایا؛ دیگر برای شهادتم وقتی تعیین نمی کنم اما تمنا می کنم سرنوشتم را ختم به شهادت قرار بدهی و این روسیاه را هم رو سفید قبول کن. آمین
95/11/16
امضاء محسن حججی
چهارشنبه 22 خرداد 1398 ساعت 22:04