معراجی ها

معراجی ها

وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فِی سَبیلِ اللّهِ اَمواتا بَل اَحیاء عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون
معراجی ها

معراجی ها

وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فِی سَبیلِ اللّهِ اَمواتا بَل اَحیاء عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون

سه دقیقه در قیامت_ قسمت دوم

بسم رب الشهداء

... لحظه ای بعد خود را همراه با این دو نفر در بیابان دیدم، این را هم بگویم که زمان اصلا مانند اینجا نبود. من در یک لحظه صدها موضوع را می فهمیدم و صدها نفر را میدیدم!آن زمان کاملا متوجه بودم که مرگ به سراغم آمده اما احساس خیلی خوبی داشتم.

کمی جلوتر چیزی را دیدم. روبه روی ما یک میز قرار داشت که یک نفر پشت آن نشسته بود. آهسته آهسته به میز نزدیک شدیم.

به اطراف نگاه کردم. سمت چپ من در دور دست ها چیزی شبیه سراب دیده میشد اما آنچه میدیدم سراب نبود شعله های آتش بود! به سمت راست خیره شدم در دوست ها یک باغ بزرگ و  زیبا پیدا بود نسیم خنکی را از راه دورحس می کردم. 

به شخص پشت میز سلام کردم. با ادب جواب داد. منتظر بودم. میخواستم ببینم چه کار دارد.آن جوان یک کتاب بزرگ و قطور را در مقابل من قرار داد!

 

 

وقتی تعجب من را دید گفت: بخوان. امروز برای حسابرسی همین که خودت آن را ببینی کافی ست.

چقدر این جمله آشنا بود. در یکی از جلسات قرآن استاد ما به این آیه اشاره کرده بود:((اقْرَأْ کِتَابَکَ کَفَىٰ بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا))

این جوان درست ترجمه همین  آیه را گفت. در صفحه سمت راست اعمال خوب زیادی نوشته شده بود پرسیدم این ها چیست؟ گفت: اعمال خوبی است که قبل از بلوغ انجام داده ای. همه این کار های خوب برایت حفظ شده.

قبل از اینکه وارد صفحات بعد از بلوغ شویم جوان پشت میز نگاهی کلی به کتاب من کرد و گفت: نماز هایت خوب و مورد قبول است. برای همین وارد بقیه اعمال می شویم.

یاد حدیثی افتادم که پیامبر(ص) فرمودند: نخستین چیزی  که خدای متعال بر امتم واجب کرد نماز پنچ گانه است و اولین چیزی که از کار های آنان به سوی خدا بالا می رود نماز های پنج گانه است و نخستین چیزی که درباره آن از امتم حسابرسی می شود نماز های پنج گانه می باشد.

خوشحال شدم. به صفحه اول کتابم نگاه کردم از همان روز بلوغ تمام کار های من با جزئیات نوشته بود. حتی ذره ای کار خوب و بد را دقیق نوشته بودند. هر چه که ما اینجا شوخی حساب کرده بودیم آن ها جدی جدی نوشته بودند!

 در داخل کتاب در کنار هر کدام از کارهای روزانه من چیزی شبیه به یک تصویر وجود داشت که وقتی به آن خیره می شدیم مثل فیلم به نمایش در می آمد آن هم سه بعدی  و با تمام جزئیات! حتی در مواجه با دیگران فکر افراد را هم میدیدم و نیت های ما ثبت شده بود.

همینطور که به صفحه اول نگاه می کردم و به آنها افتخار میکردم یکدفعه دیدم یکی یکی اعمال خوبم در حال محو شدن است!

صفحه پر از اعمال خوب بود اما حالا تبدیل به کاغذ سفید شده بود! با عصبانیت به آقایی که پشت میز بود گفتم: چرا این ها محو شدمگه من این کار های خوب رو نکرده بودم؟

گفت : بله درسته اما همان روز غیبت یکی  از دوستانت رو کردی و اعمال خوب شما به نامه عمل او منتقل شد. غیر مستقیم اشاره کرد به حدیثی از پیامبر(ص) که می فرماید: سرعت نفوذ آتش در خوردن گیاه خشک به پای سرعت اثر غیبت در نابودی حسنات یک بنده نمی رسدرفتم صفحه بعد. آن روز هم پر از اعمال خوب بود .  تمام اعمال خوب من مورد تایید بود. اما با تعجب دوباره مشاهده کردم که تمام اعمال من درحال محو شدن است!گفتم این دفعه چرا؟

جوان گفت: یکی از رفقای مذهبی ات را مسخره کردی این عمل زشت باعث نابودی اعمالت شدو آیه سی ام سوره یس را  برایم یاد آور شد:((یَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ ۚ مَا یَأْتِیهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ یَسْتَهْزِئُونَ))


خوب به یاد داشتم که به چه چیزی اشاره دارد من خیلی اهل شوخی و خنده و سرکار گذاشتن رفقا بودم. با خودم گفتم اگه اینطور باشه که خیلی اوضاع من خرابه.

...

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.