معراجی ها

معراجی ها

وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فِی سَبیلِ اللّهِ اَمواتا بَل اَحیاء عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون
معراجی ها

معراجی ها

وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فِی سَبیلِ اللّهِ اَمواتا بَل اَحیاء عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون

سه دقیقه در قیامت_قسمت سوم

بسم الله النور

... رفتم صفحه بعد روز بعد هم کلی اعمال خوب داشتم. اما کار های خوب من پاک نشد. با اینکه آن روز هم شوخی کرده بودیم اما در این شوخی ها به کسی اهانت نکردیم و غیبت نکردیم. هیچ گناهی همراه شوخی ها و خنده های من نبود برای همین شوخی ها و خنده های من به عنوان کار خوب ثبت شده بود.یاد حدیثی از امام حسین (ع) افتادم که می فرمایند: برترین اعمال بعد از اقامه نماز شاد کردن دل مومن است البته از طریقی که گناه در آن نباشد.

  

رفتم صفحه بعد با تعجب دیدم ثواب حج در نامه عملم ثبت شده! آقای پشت میز گفت: برخی اعمال باعث می شود که ثواب چندین حج در نامه عمل شما ثبت شود. مثل اینکه از سر مهربانی به پدر و مادرت نگاه کنی. یا مثلا زیارت با معرفت امام رضا (ع) و...

اما دوباره مشاهده کردم که یکی یکی اعمال خوبم در حال پاک شدن است. دیگر نیاز به سوال نبود. خودم مشاهده کردم که آخر شب با رفقا جمع شده بودیم و مشغول اذیت کردن یکی از دوستان بودیم. یادآیه 65 سوره زمر افتادم: برخی اعمال باعث حبط اعمال خوب میشود.

به دو نفری که در کنارم بودند گفتم: شما یک کاری بکنید!؟

سری به نشانه اینکه نمی توانند کاری انجام دهند برایم تکان دادند. همین طور ورق می زدم و نابودی اعمال خوبی را میدیدم که خیلی برایشان زحمت کشیده بودم.

فشار روحی شدیدی  داشتم کم کانده بود دق کنم. نابودی همه ثروت معنوی ام رابه چشم  میدیدم. نمیدانستم چه کنم.اعمال خوبم به پرونده دیگران منتقل می شد...

 در یکی از صفحات به صورت بسیار بزرگ نوشته شده بود: کمک به یک خانواده فقیر

آن خانواده در همسایگی ما بودند و اوضاع مالی خوبی نداشتند. خیلی دلم میخواست به آن ها کمک کنم. برای همین به دو نفراز اعضای فامیل که وضع مالی خوبی داشتند مراجعه کردم.

اما آن اعتنایی نکردند حتی یکی از آن ها به من گفت: بچه این کارها به تو نیونده. این کار بزرگتر هاست.

آن زمان من 15 سال بیشتر نداشتم. وقتی این برخورد را با من داشتند دیگر پیگیر نشدم. اما عجیب بود که در نامه عمل من کمک به آن خانواده ثبت شده بود!

البته فکر و نیت کار خوب در بیشتر صفحان ثبت شده بود. ولی خداراشکر که نیت های گناه و نادرست ثبت نمی شد.

هرچه جلوتر می رفتم نامه عملم بیشتر خالی میشد!

ای کاش کسی بود که میتوانستم گناهانم را به گردن او بیندازم و اعمال خوبش را بگیرم!

البته وقتی یک کار خالصانه انجام داده بودم همان باعث پاک شدن کار های زشت میشد. همین طور که اعمال روزانه را بررسی میشد بهه یکی از روزهای دوران نوجوانی رسیدیم. یکباره جوان پشت میز گفت: به دستور آقا اباعبدلله (ع) پنج سال از اعمال شمارا بخشیدیم. این پنج سال بدون حساب طی می شود.

...

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.