بسم ربی...
برای هر یک از ما در این دنیا یک نفر هست که دوست داریم درست مثل او باشیم
مثل او حرف بزنیم... لباس بپوشیم... راه برویم...حتی چهره مان راهم مثل او کنیم...
پیدا کردن این یک نفر برای هر کدام از ما متفاوت هست. لحظه ای هست که آن یک نفر را میبنی و در همان زمان مجذوب تمام رفتار ها و سکناتش میشوی. و بعد از آن است که تو دیگر خودت نیستی لحظه به لحظه به او شبیه و شبیه تر میشوی آن قدر که شاید زمانی دیگران تو را به نام او صدا بزنند و تو آن قدر ذوق زده میشوی که میخواهی آن شخص که تورا با آن نام صدا زده در آغوش بگیری و حسابی تشکر کنی!
فکر میکنی در درست ترین مسیر قرار گرفته ای و با "او" شدن همه به تو افتخار خواهند کرد و دیگر طرفداران آن شخص تو را نیز دوست خواهند داشت و از تو به عنوان "اوی شماره دو" یاد خواهند کرد! و تو نیز به آن مقام پر افتخار دست یافته ای.
اما معمولا این حس و حالت دوام چندانی ندارند وقتی " اوی" دیگری ببینی و به نظرت بیاید که از " اوی" قبلی بهتر است فورا آن قبلی را به باد فراموشی خواهی سپرد تا آنجا که وقتی کسی تورا با نام آن صدا بزند خشمگین و عصبانی میشوی و اینبار میخواهی یک کتک حسابی نوش جانش کنی!
هر روز میگذرد و آن او ها مبدل به اویی دیگر می شوند. البته گاهی پیش می آید آن او سال ها دردلت جای میگیرد اما یک روز اویی دیگر که از آن بهتر است جایش را تصاحب میکند.
بعضی ها هستند این خصلت آدمی را خوب شناخته اند و میدانند آدمی همواره به دنبال اویی است تا از او پی روی کند. هرچند افرادی هستند که می گویند ما هرگز از کسی تقلید نکرده ایم و تماما از افکارخودمان است اما آن ها هم دارند خودشان را گول میزنند!
اگر کسی بخواهد بدون هیچ تقلیدی دراین جهان چند هزار ساله زندگی کند باید از زندگی نخستین انسانها شروع کند و تماما با ذهن و فکر خودش به جایگاه کنونی "انسان" برسد و لباس را اختراع کند... خودرو را... قلم را...و... از شکار شروع کند و به رستوران برسد... و...
همان هایی که این خصلت آدمی را خوب شناخته اند سعی دارند "او" هایی را به ما تحمیل کنند. چرا میخواهند "اوی" انتخابی خودشان را تحمیل کنند؟ زیرا آنها میدانند انسان کمال طلب ذاتی است و همواره به دنبال وسیله ای ست برای کامل شدن آنها میدانند اگر انسان اویی را بیابد که حقیقتا در مسیر کمال باشد دیگر انسان هایی که زمانی تحت سلطه ی خودش بودند این را تحمل نخواهند کرد و" بیداری" اتفاق خواهد افتاد.
بیداری ترس به دل و جان آن ها می اندازد. زیرا اگر انسان ها بیدار شوند آنها از آن اوج و اقتدار توخالی و پوچ خویش به حقیقت خود که خواری و پستی است سقوط میکنند.
گاهی میگوییم خب قبول اما اوی من اصلا به آنها ارتباطی ندارد حتی مخالف آنهاست!
اما لحظه ای فکر کن بین الگوی تو چه چیزی به تو داده است؟
خوب است یا بد..؟ اگر خوب است چیز خوب با ارزشی است یا نه یک چیز خوب معمولی ساده..؟ گاهی ما الگوهایمان را طبق دل مان انتخاب میکنیم. کافی است از چشم و ابروی یک شخصیت خوشمان بیاید و همان لحظه او میشود الگو! به همین سادگی!به همین دلیل هم هر گاه از چشم و ابروی کسی خوشمان بیاید او میشود الگو و همین باعث میشود هر روز تغییر الگو دهیم! گاهی هم نه واقعا از یک رفتار و اخلاق یک شخصیت خوشمان می آید اما فقط یک یا چند رفتار او هست که مارامجذوب خود کرده و طبیعی است انسانی که کمال گرا است می خواهد الگویی از هرجهت کامل داشته باشد. اما از بخت بدش! به تور همین الگوهایی تحمیلی می خورد! و سال ها عمر خودش را صرف کمالی که هیچگاه از این راه بدست نمی آید میکند و جالب اینکه کاملا مطمئن است که به آن کمال حقیقی دست یافته و بسیار خرسند است و الگویی تحمیلی خودرا به دیگران نیز تحمیل میکند!
مطمئنا اکنون که اینهارا خوانده ای "اوی" توهم در ذهنت مجسم شده است از او سوال کن چه به من داده ای؟
موسیقی داده ای؟
موهای رنگ کرده و چشمان لنز گذاشته داده ای؟
لباس های پاره و بدن های برهنه داده ای!؟! (به انسان های نخستین نزدیک تر و نزدیک تر میشویم!!)
نقش و نگار روی دست با تیغ داده ای..؟
به من ارزش داده ای یا بی ارزشم کرده ای..؟
خدارا به من داده ای.. یا...؟؟
نگاهی به الگوهایت بینداز...
هر چه در آن خدا باشد... تو را عزت حقیقی می بخشد و پیروزی با تو خواهد بود...
آن لحظه خواهد بود که تو ابدیت خودت را میبینی و جاودانگی ات را...
و خواهی دانست که از این فرصتی که به تو داده شده تنها و تنها باید استفاده کنی تا ابدیت خودت را خوب بسازی...
وگرنه روزی آرزو خواهی کرد کاش هرگز به وجود نمی آمدی...
م.ف