بسم رب الشهداء والصدیقین
بعد از آنکه محسن وارد سپاه شد، عصر ها به کتابفروشی می آمد و پولی را که از این کار بدست می آورد برای اردوهای جهادی کنار می گذاشت. رشته تحصیلی محسن برق ساختمان بود و کار برق کشی ساختمان هم انجام میداد. پول دستمزدش را در قلکی که برای این کار کنار گذاشته بود جمع می کرد و هر دفعه که به اردوی جهادی می رفتیم سه چهار میلیونی که جمع کرده بود را خرج اردو می کرد.
از کتاب "سرمشق"
ایستاده ایم...
بسم الله الرحمن الرحیم
خاطره ای از شهید محسن حججی به روایت یکی از دوستان
محسن به تغذیه اش خیلی اهمیت میدادو هرچیزی را نمی خورد.می گفت:(( مومن باید بدن سالم داشته باشد.)) یکی از چیزهایی که ترک کرده بود نوشابه بود. کار جالبی می کرد. در اردوها یا هرجایی که نوشابه همراه غذا بود. نوشابه اش را به مزایده می گذاشت. معمولا از پنجاه تا شروع میشد. یادم هست یکبار یکی از رفقا پانصدتا خرید. البته صلوات. هرکسی صلوات بیشتری می فرستاد نوشابه مال او بود.
برای این شهید بزرگوار صلواتی هدیه کنید...
بسم الله الرحمن الرحیم
پاپیچش میشدم که چن دقیقه بنشیند تا از او هم مصاحبه بگیرم.
مثل همیشه در میرفت!
بالاخره به زور نشاندمش جلوی دوربین و همین چهارتا فیلم که از محسن در اردوی جهادی هست را گرفتمم.
بهانه می آورد و می گفت:(( از کسی بگیر که بیرزه!))
"از کتاب سرمشق"