بسم رب الشهداء
بگذارید بعد از مرگم بدانند که همانطور که اساتید بزرگمان می گفتند نوکر محال است صاحبش را نبیند من نیز صاحبم را ، محبوبم را دیدار کردم اما افسوس که تا این لحظه که این وصیت را می نویسم، دیدار مجدد او نصیبم نگشت. بدانید که امام زمانمان حی و حاضر است و او پشتیبان همه شیعیان می باشد. از یاد او غافل نگردید. دیگر در این مورد گریه مجالم نمی دهد بیشتر بنویسم و تا این زمان دیدار او را برای هیچکس نگفتم مبادا که ریا شود و فقط که دیگر می گویم که از آن دیدار به بعد چون دیگر تا این لحظه او را ندیده ام تمام جگرم سوخته است . و اکنون به جبهه می روم تا پیروزی اسلام را نزدیک سازم و راه را جهت ظهور آن حضرتش باز سازم و امیدوارم که آن حضرت حکومتش را در زمان حیاتم ببینم ( وان حال بینی و بینه الموت ) و خدایا اگر مرگ بین من و او حائل شد مرا از قبر خارج ساز، هنگامیکه ظهور آن حضرت انجام گرفت در حالیکه کفن بر تن دارم و …
فرازی از وصیتنامه شهید مهندس مصطفی ابراهیمی مجد
بسم رب
همانطور که میدانیم شور برآمده از احساسات و عواطف و هیجانات درونی و شعور برآمده از اندیشه و آگاهی و به گونه ای منطق هر انسان است.
نمی شود گفت شور و شعور در تقابل با یکدیگر و یا در عرض هم قرار دارند و آن یکی دیگری را نقض میکند، نه. بلکه این دو تکمیل کننده یکدیگر اند.
به عنوان مثال فردی که از آغاز محرم سرتا پا مشکی پوش می ود و تمام خانه را کتیبه میزند و مشکی می کند و صبح تا شب تا می تواند در مجالس شرکت میکند و تنها چیزی که گیرش آمده چند قطره اشک بدون هیچ افزایش آگاهی است یا اینکه زنگ موبایلش را مداحی میگذارد و ... این ها شور است حالا اگر شور بدون شعور باشد کار می رسد به قمه و ...
اما شعور که در کنار شور آمد آنگاه آن فرد از خودش می پرسد چرا من باید مشکی بپوشم امام من چه کسی بوده اند؟ چه کرده اند که یک جهان دو ماه عزادار ایشان است؟ اصلا هدف ایشان از آن قیام چه بوده؟ باید آن زمانه را شناخت اهداف امام را شناخت. درحقیقت این شعور است که باید منجر به شور یا آن یکی به دیگری. وجود تنها یکی کافی نیست چرا که اگر شعور به تنهایی باشد و شور که همان عملی ست که در راستای اعتقادات باید صورت بگیرد نباشد آن اندیشه و آگاهی کاربردی نخواهد داشت زیرا منجر به عمل نشده.
بله درست است ما به عنوان پیروان ایشان وظیفه داریم عزادار باشیم و اصلا مظلومیت اهل بیت به گونه ای است که دل هر انسانی را به درر می آورد اما مهم این است که ما خودمان را ، رفتار مان را، اخلاق مان را، اندیشه مان را، هدف مان را، زندگی مان را به ایشان نزدیک کنیم و گرنه گریه و ناله و زاری و مشکی پوش شدن کافی نیست. مهم شناخت است باید ایشان و اهداف ایشان را شناخت باید فهمید چرا باید مشکی بپوشیم نه اینکه تنها از روی احساسات و این موضوعات این کار ها را انجام بدهیم.
و درآخر شور و شعور در کنار هم است که تورا می کنندجُون امام زمانت... عج.
بسم رب الشهداء
... لحظه ای بعد خود را همراه با این دو نفر در بیابان دیدم، این را هم بگویم که زمان اصلا مانند اینجا نبود. من در یک لحظه صدها موضوع را می فهمیدم و صدها نفر را میدیدم!آن زمان کاملا متوجه بودم که مرگ به سراغم آمده اما احساس خیلی خوبی داشتم.
کمی جلوتر چیزی را دیدم. روبه روی ما یک میز قرار داشت که یک نفر پشت آن نشسته بود. آهسته آهسته به میز نزدیک شدیم.
به اطراف نگاه کردم. سمت چپ من در دور دست ها چیزی شبیه سراب دیده میشد اما آنچه میدیدم سراب نبود شعله های آتش بود! به سمت راست خیره شدم در دوست ها یک باغ بزرگ و زیبا پیدا بود نسیم خنکی را از راه دورحس می کردم.
به شخص پشت میز سلام کردم. با ادب جواب داد. منتظر بودم. میخواستم ببینم چه کار دارد.آن جوان یک کتاب بزرگ و قطور را در مقابل من قرار داد!
ادامه مطلب ...
بسم الله
یقین کن امام مهدی( ارواحنا له الفداء) میبیندت... میشنودت...
قبل از هر کاری...
هر حرفی که میخوای بگی...
هرچیزی که می خوای ببینی...
هرچی که میخوای بشنوی...
چند ثانیه فقط چند ثانیه... فکر کن
یه سوال از خودت بپرس
امام زمان من (عج) از کار من راضی هستن...؟