معراجی ها

معراجی ها

وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فِی سَبیلِ اللّهِ اَمواتا بَل اَحیاء عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون
معراجی ها

معراجی ها

وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فِی سَبیلِ اللّهِ اَمواتا بَل اَحیاء عِندَ رَبِّهِم یُرزَقون

ذوالفغار...

بسم رب الشهداء والصدیقین...


نگاهت...

 همچون تیغ صیغلی

 دل هر دشمنی را به لرزه در می آورد...

اخلاصت...

زبانزد همه بود...

سخنانت...

آرام بود اما محکم

 و یادآور آن آیه

 " و قولوا قولا سدیدا..."

و رفتارت...

تجسمی از

"اشداءعلی الکفار رحماء بینهم"

همه ی اینها در تو آن سردار عشق را ساخت...

همه اینها در تو...

اینچنین تو را مخفیانه بین همه محبوب کرده بود...

بعد ازآسمانی شدنت...

انگار همه تازه فهمیدند که چقدر دوستت داشتند...

 و دارند ...

بعد از رفتنت همه فهمیدند که...

چقدر دل همه را در طول این سال ها آرام با خود برده بودی...

آنقدر آرام که  بعد از آسمانی شدنت...

 آن عشق  در آنی در دل همه به جوشش درآمد...

و آن قیامت را آفرید...

به راستی که نمیتوان تورا فهمید...

حداقل تا وقتی که تو نشویم...

و آیا خواهیم شد...؟

آیا قاسم سلیمانی خواهیم شد...؟

قاسم سلیمانی، 

مالک اشتر علی،

 ذوالفغار علی

تنها و تنها تو بودی و خواهی بود...

و ما 

تو

 نخواهیم شد

اما

تورا ادامه خواهیم داد.

ای شهید...

سرمشق_ بیت المال


بسم رب المُحسِن...

لباس نظامی که باآن رفت سوریه را خودش از مغازه خرید. دوست نداشت از بیت المال چیزی همراهش باشد.

 همان لباس معروف که اتیکت "جون خادم المهدی" را روی جیبش دوخته بود.

 میدانست لباس شهید کفنش حساب میشود برای همین از لباس هایی که سهمیه ی رزمندگان بود استفاده نکرد. 

می گفت:(( با حق مردم خوردن نمیشه شهید شد.))

از کتاب"سرمشق"

سرمشق _دغدغه کار جهادی


بسم رب الشهداء والصدیقین

بعد از آنکه محسن وارد سپاه شد، عصر ها به کتابفروشی می آمد و پولی را که از این کار بدست می آورد برای اردوهای جهادی کنار می گذاشت. رشته تحصیلی محسن برق ساختمان بود و کار برق کشی ساختمان هم انجام میداد. پول دستمزدش را در قلکی که برای این کار کنار گذاشته بود جمع می کرد و هر دفعه که به اردوی جهادی می رفتیم سه چهار میلیونی که جمع کرده بود را خرج اردو می کرد.

از کتاب "سرمشق"


ایستاده ایم...